مجموعه داستان هایی واقعی، ساده و بی آلایش که به دست پرتوان سهل و ممتنع نویس ایران، جمالزاده نوشته شده. لذت خواندن این داستان‌ها لذتی فراموش نشدنی است. نثری که میتوان گفت فارسی و پر از اصطلاحاتی شیرین که لذت خاطرات نویسنده را دوچندان میکند. در آخر کتاب زندگی نامه جمالزاده به قلم ایرج افشار نوشته شده که آن هم خواندنی بود. دوازده قصه کوتاه که موضوعاتی غالبا اجتماعی و فرهنگی و دینی دارند.

قسمت هایی از کتاب
«... به صدای بلند شکر پروردگار را به جا می آورد و می گفت، خدا صدهزار مرتبه شکر، به داده ات شکر، به نداده ات شکر.»
«اگر به چنین فیض و توفیقی دست یابیم باید هرگاه مصیبت بزرگی برایمان رخ داد پس از گفتن رضا به رضا اللهسعی کنیم حتی المقدور عنان فکر و اختیار یکسره از کفمان بیرون نرود و برای این کار ضرورت دارد که چشممان را ببندیم و دنیا و مافیها را تاجایی که امکان پذیر است فراموش کنیم و خود را از هر اندیشه و وسوسهو بیم و اضطرار و تشویشی خالی و عاری بسازیم و با تمام قوا و امکانی که برایمان باقی مانده است فکر کنیم که از تاریخ آن حادثه شوم دو ماه گذشته است و انگاه به کمک تصور و خیال دو ماه پیش برویم و درست بیندیشیم که دو ماه دیگر چه خواهیم کرد و چه تصمیماتی خواهیم گرفت و چگونه به اجرای آن تصمیمات خواهیم پرداخت و همین که پس از ده یا پانزده دقیقه چشممان را گشودیم تشویش خاطرمان اندکی تسکین یافت، چنانکه پنداری دو ماه تمام گذشته است و با خاطری آرامتر با وظایف تازه خود مواجه گردیم.»
«...فضیل عیاض نام داشت فرموده است که چه بسا اشخاصی که به مبرز می‌روند – مبرز یعنی مستراح و کنار آب – و پاک از آنجا بیرون می‌ایند و چه بسا کسانی که از خانه کعبه ناپاک و نجس بیرون می‌‌آیند. »